-:¦:-هــــــر کس به طریــــــــقی دل ما می شـــــکند-:¦:-
اجازه خدا میشه من ورقمو بدم؟؟؟؟ میـــدونم وقت امتحان تموم نشـده!!! اما من دیــــــــگه خــــسته شــــدم. بعضی زخمها را باید درمـــان کنی تا بتونی به راهــــت ادامه بدی اما بعضی زخمها باید باقی بمونه که راهت رو هیچ وقت گم نکنی. آهای سرنوشت... اسکار حق توست ... بی انصاف... من برای داشتنت دلی رو به دریا زدم...که از آب واهمه داشت! حالا که میخواهی بروی...
دنیا را بغل گرفتیم گفتند امن است هیچ کاری با ما ندارد
یادت ای دوست بخیر... بهترینم خوبی؟ خبری
نیست ز تو... روزگارت شیرین.... دل من میخواهد که بدانی بی تو دلم اندازه دنیا تنگ است... حکایت آن مرد را شنیده ای، که نزد روانپزشک رفت و از غم بزرگی که در دل داشت گفت؟ دکتر گفت: به فلان سیرک برو، آنجا دلقـکی هســـت، آنقـــدر می خنداندت تا غمت یادت برود.مرد لبـخند تلخی زد و گفـــــت: مـــــــــــن هــــــــــــــــــمان دلــقـــــــــــــــــــــــــــکم. رسم زندگی این است: روزی کــسی را دوست داری و روز بــعـد تنــهایی به همــین سـادگی او رفته است و همه چیز تمام شــده مـــــثل یک مـهمانی که به آخــــرمی رسد و تو به حال خود رهــا می شـــــــــــوی چرا غمگــــینی ؟ این رســــم زندگیــــســــت... پس تنها آواز بخوان... الـــــــــــــــــو ســــــــــــــــلامـ مـــــــــــــــــنزل خـــــــداســـــــت؟ اين مـــــنم مزاحــــمي که آشــــناســـــت هزار دفعه اين شماره را دلم گرفــــته اســت ولي هنوز پشت خط در انتظار يک صـــداســـــت شما که گفته ايد پاسخ ســــــلام واجـب اســت به ما که مي رسد ، حساب بنده هايتان جداسـت؟ الـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو دوبـــــاره قــــطع و وصل تلفنم شــروع شـد خرابي از دل من است يا که عيب سيـــم هاسـت؟ چرا صدايتـــــــان نمي رسد کمي بلــــند تر صداي من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رســـاست؟ اگر اجازه مي دهـي برايــت درد دل کــــــنم شنيده ام که گريه بر تــمام دردها شفــــاست دل مرا بخوان به سوي خود تا که سبـــــک شوم پناهگــاه اين دل شکــــــسته خانـه ي شماست الو ، مـرا ببـخش ، باز هم مزاحــــــمت شدم دوباره زنگ مي زنم ، دوباره ، تا خدا خداسـت دوبـــــــــــــــــــــــــــــــاره ... تا خدا خــــــــــــــــــــــــــداست... به حرمـــــت آن شــخه ی گل ســرخ که لای دفتر شـــعرم نشـکفته خـشکید ! به حرمت اشک ها و گریه های سوزناکم. نه تو حتـی به التـــــمــاس هــــایم هــــم اعتـــنـا نــــکردی ! میبنی قصه به پایان رسیده اسـت و من همــچنان در خــــــیال چشــمان زیبای تو ام که ســــــــــــاده فریبـــــــــــــــــــم داد! حتی همین دلتنگی های بیهوده من ... ! فقط می خندی تا دیگران، غم آشیانه کرده در چشمات را نبینن وقـــتی دلــــــــــــــــــــــــــــت خســـــــــــــــــــــــــــــــــه شــد حتی اشکــــــــــــهای شـبانه هم آرومــــــــــت نمــــــــی کنـن فقــــطـ گریه می کنی چون به گریه کـــــردن عادت کــــــــــردی وقـــــتـــــی دلــــتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ خســــــــته شــــــد دیگر هــــــــــــــــــــــــــیچ چیز آرومـــــت نمــــــــــــــــــــی کـنه بــــــــه جـــــــــــــز دل بریـــــــــــــــدن و رفــــــــــــــــــــــــتـن....
زندگی نـبرد بی فرجـام لحظه هاست هدف جنگیدن خون دادن و به خون غلتیدن است هدف پیروز شدن نیست حریفی در ایــــن میانه نیست.... زندگی نبردبی پایان میان من و مـن است گرچه هــنوز مشخص نیستکین نبرد مدام بر سر چیــست...
گــــفت تا آخرش با تو می مانـم گفتــــم آخــــرش کجـــاست؟ گفـــــت آخـر دنیـــاســت گفتم آخر دنیـــا کجاسـت؟ گــفت از نگاهـم پیداست گفتم نگاه تـو، رو به کـجاست؟ گفت نگاهم رو به پایان زندگیست گفتم پایــــان زنـدگی کجاســـت؟ گفت لحظه ای که از عشـقـــت میــــمیــــرم مدتی گذشت ، او مرا تنها گذاشت قلبــــم بــی صدا شکــــــــست. میدانستم آخرش همین جاست، جـــایی کـــــــه بــــرایم آشنـــــــــاست. همان زندان غم هاســــــــت ، فریـاد شکســـــــتن هاســـــــــــــت. گفتم اینجا همان لحظه ای بـود که از عشــــقم مـــیمیـری؟ گفت سرنوشت من و تو از هم جداست. گفتم این بهانه است ، قــلب مــــن بازیچه دل هاســــــت. گفت تقصیر خودت بود ، عـشق در قـــــــــــصه هــــاســـت. گفتم اگر عشق در قصه هاست ، پـــس چرا بــــــا من عهــد بــــــــــستی. گفت تو اشتباه کردی که بـــه پای من نـــــــــــــــــــشستی. سکـــوت کردم…اشک ریـختم و ناله جدایــی ســر دادم. پشت میز قمار دلهره عجیبی داشتم، برگی حکم داشتم و دیگر هر چه بود ضعیف بود و پایین ! بازی شروع شد، حاکم او بــــود و من محکوم، همه برگهایم رفتند و ســــر برگی بیــــش نماند، برگی از جنس وفا رو کرد، من بالاتر آمدم بازی در دســـــت من افتاد، عشق آمد حکم عشوه و ناز بــــرید و حکم آمد از جنـــس چشم سیاهش زندگی حــــکم پایـین بود و باخــــتم تو بــــودی. نپرس کی؟ نپرس کــــــجا؟ نپرس چه جوری؟ فقــــــط بدون یــــه یه جــــایی، یه جوری، یه وقتی بهش می رسی... چون می خوای واسش تلاش کنی چون براش ارزش قائلی چون از وجودت مایــــه می ذاری، وجودی کـــــه همه ی هســـــتــیته ، پــــــس بـــــــاش 
.jpg)
لطفا قدم هایت را تندتر بردار...
دلم را فرستادم دنبال نخود سیاه...!


من همان دختـــــــــــرک غم زده ی دیروزمـ 
من همـــــــــــان کــودک بی تاب برای بودنـــ
که دلش را در اندوه به زنجــــــیرکــــــــشیـد
و بـه اندازه ی دل رنـــج کشیــــــــــــــــــــــد
و به انـدازه ی بی معـــرفتی دردکشیــــــــد
آری، من هـمان دخـــترک غم زده ی دیروزمـ


هـمـــ ـه چــيـز بــا تــو شــروع شــد ..
امـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا .. 
هــيـچ چــــــــــــــــــــيـز بــدون تــــو .. 
تـمــامـــــــــــــــــــــــ نـمــے شـــــود ..
حـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتـے ..
هـميـن دلتـنـگي هاے بـيهوده مـــن ...



حقیقت داره یا خوابه
که دستات توی دستاشه
محاله اون نمیتونه
مثل من عاشقت باشه
باهاش خوشبخت و آرومی
سرت روی شونه ی اونه
یه روزی مال من بودی 
ولی اینو نمیدونه
نمیدونه که دست تو 
تو دستای منم بوده
بهش بگو که آغوشت
یه وقت جای منم بوده...
بگو چی بین ما بوده
سر عشقت چی آوردی
اونم حرفاتو باور کرد
واسه اونم قسم خوردی
منو یادت میاد یا نه
همون که عاشقش بودی
چقدر راحت یکی دیگه
جامو پر کرد به این زودی...
بعضی روزها که به حد مرگ غمگینـی یاحالت
بـــده،وقتی از تــــو می پرسنــــد چرا؟
دیــــــدی حال آدم بدتــــر می شــــه؟
چون نمــــــی تونی توضـــــیح بدی چرا؟
چون هیچ دلیل محکمه پسندی برای ایــن حد
از بـــــد بـــــودن نــــــــــــداری.



سالهاست که مرا فیلم کرده ای ...
نوشته شده در 91/02/24ساعت
16:18 توسط 11 F&M| |
خوابمان برد بیدار شدیم دیدیم آبستن تمام دردهایش شده ایم...!
نوشته شده در 91/01/25ساعت
14:25 توسط 11 F&M| |
تو را هيــچگاه نـــمي توانم از زندگـــي ام پاک کنم چون تو پاک هـــــستـــي،
مي توانم تو را خط خطي کنم که آن وقت در زندان خط هايم براي هميـــشه
ماندگار ميشــــوي و وقتي که نيســــتي بي رنگي روزهــايم را با مـداد رنگي
هاي يادت رنگ مي زنم...
نوشته شده در 90/12/08ساعت
16:38 توسط 11 F&M| |
نوشته شده در 90/11/11ساعت
21:12 توسط 11 F&M| |
خسته ام
تکیه زدم بر دیواری از" سکوت "
گاه گاهی " هق هق تنهایی هایم "سکوتم را میخراشد
و نقشی از یادگاری میزند، یادگاری هایی که کسی سواد خواندنش را ندارد
هیچ کس جز " خدا "...........
نوشته شده در 90/10/27ساعت
17:11 توسط 11 F&M| |
نوشته شده در 90/09/19ساعت
16:31 توسط 11 F&M| |
نوشته شده در 90/08/19ساعت
12:6 توسط 11 F&M| |
نوشته شده در 90/08/17ساعت
15:4 توسط 11 F&M| |
نوشته شده در 90/07/06ساعت
15:46 توسط 11 F&M| |
نوشته شده در 90/06/01ساعت
14:34 توسط 11 F&M| |
نوشته شده در 90/04/27ساعت
17:17 توسط 11 F&M| |
قصه به آخر رسید و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا ها دلگیرم !
نوشته شده در 90/03/12ساعت
21:42 توسط 11 F&M| |
همه چیز باتو شروع شـد
امـا ...
هیچ چیز بدون تو ، تمام نمی شود
نوشته شده در 90/03/04ساعت
15:51 توسط 11 F&M| |
وقـــــتی دلت خسته شــــــــــد،دیگر خنده معــــــنایی نـــداره
نوشته شده در 90/02/05ساعت
16:19 توسط 11 F&M| |
نوشته شده در 90/01/29ساعت
13:0 توسط 11 F&M| |
نوشته شده در 90/01/19ساعت
16:1 توسط 11 F&M| |
نوشته شده در 89/12/26ساعت
23:37 توسط 11 F&M| |
نوشته شده در 89/12/21ساعت
17:34 توسط 11 F&M| |
نوشته شده در 89/12/19ساعت
15:57 توسط 11 F&M| |
نوشته شده در 89/12/03ساعت
18:11 توسط 11 F&M| |





